ساعت ۶:۳۰ صبح
تا حالا با خیلی ازصداها از خاب پریدم یا بیدار شدم ولی امروز با صدای اومدن برق از خاب بیدار شدم!
وقتی خاب بودم و داشتم خاب میدیدم که باید بیدار بشم، برق رفته بود، شب هندونه خوردن فشار زیادی به صبح میاره تا جایی که همش خابایی در این رابطه میبینی اونم تو سفر و بین راه و ی جای کثیف که همه تو صف وایسادن و داری میترکی ولی میدونی که داری خاب میبینی ولی باید ادامه بدی.
در حالی که مغزت داره خودشو میکشه که از ی حادثه چرنویل جلوگیری کنه و تو رو از خاب صبح بیدار کنه در کمال ناباوری یهو از خاب بیدار میشی و چندین بار، ساعت رو دیوار و با ساعت موبایل چک میکنی تا ببینی واقعن این موقع از خاب بیدار شدی! بعد میفهمی که انگار واقعن از خاب بیدار شدی.
این موقع صبح که از خاب بیدار شدی هیچ، متوجه میشی که هیچکس هم خونه نیست و فکر میکنی شاید داری دوباره خاب میبینی! ولی باز متوجه می شی که هیچکس نیست ولی خاب نمیبینی.
صبح با صدای پرینتر از خاب بیدار شدم! وقتی بیدار شدم هیچکس خونه نبود ولی ساعت ۶:۳۰ صبح بود!
پرینترمی تونه جایگزین خوبی بری خروس باشه!
از بلاگ قدیمیترم: ahich.wordpress.com