۱۴۰۱/۰۴/۰۳

یخچال از سرما می لرزید

عکس رو دیوار تابلو شده بود
لیوان از تشنگی خشک شده بود
یخچال از سرما می لرزید
دیوار از جدا کردن بدش میومد
اجاق گاز از گرما می سوخت
اینه دلش می خواست خودشو ببینه
چاقو دیگه از همه چی بریده بود
جارو دلش حموم می خواست
تختخواب خوابش میومد
هیچکدوم از جایی که بودن راضی نبودن،دلشون نتوع می خواست

از بلاگ قدیمی‌ترم: ahich.wordpress.com