۱۳۸۷/۱۲/۰۹

صبــــــــــــــــــــــــــــــــــح روشن

 ماه زیر ابر پاییز پنهان می شد


باد هی از کوچه ما رد می شد


باد پنجره ها را دعوا می کرد


باغچه از سرما شکایت می کرد


باد برگ ها را یکی یکی می چید


بید تن عریان خود را می دید


ابر ها به کمک باد به هم پیوستند


راه هر روزنه نور از آسمان را بستند


باد برگ ها را را به رقص آورده بود


ناگهان آمد از آسمان برق و دود


آذرخش آتشین رنگ همه را ساکت کرد


با صدای ناله برخورد دو ابر از درد


بعد از آن بارش باران بود باد


قطره ها می آمدند روی زمین آرام و شاد


اندک اندک شب از رنگ سیاهی پاک شد


صبـــح روشن آمد و خانه رنگ خاک شد


از: بلاگ بامبو